دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه بار مامانم شک کرده بود که داداشم سیگار میکشه زنگ زده بود به داییم که بیاد و نصیحتش کنه! نزدیک ظهر بود داییم اومد وضو گرفت نمازشو خوند ناهارشو خورد خیلی خاکی و ساده اومد رو مبل پیش داداشم نشست یه سیب برداشت!! به داداشم گفت: عزیزم! این سیب رو میبینی؟ داداشم: بله دایی! دایی: دیگه سیگار نکش!! تاحالا ندیده بودم داداشم تا این حد قانع بشه!!! من که خودم تو چشام اشک حلقه زد.....

1392/06/21 - 14:47 در منطقه آزاد ....

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)