دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

milad
milad
-milad-

-آقا جان مگر تا به حال هیچ مسافری این قدر انعام نداد بود؟من که گفتم بقیه اش مال خودت.

1392/06/22 - 12:32 در یک فنجان کتاب گرم
5 ديدگاه
milad

پنجاه یورویی و ده یورویی را از کیفم بیرون می آورم و می گویم:
-میدانی که شصت یورو داده ای؟
-شصت یورو؟من خیال می کردم دو تا ده تایی ست
دو تا اسکناس را می دهم دستش. یک بار به پول نگاه میکند و یک بار به من. میخندد و میگوید:
-تو چقدر خری
من هم میخندم.چیزی در درونم آرام شده،یک جور شادی پنهان.
از خودم راضی ام. دوباره هر دو تا اسکناس را میدهد دستم و میگوید:
-حالا بیست یورو بردار
-باز که داری همان اشتباه را میکنی
بقیه پولش را میدهم. لبخند بر لب به خیابان و پیاده رو نگاه میکند دستش را میکشد روس سرم. پُکی به سیگار میزند، برمیگردد طرفِ من:
-تو آدم خوبی هستی،خوش به حالت.
و پیاده میشود و میرود. من راضی و خوشحال دوباره می افتم توی ترافیک غروب یک روز خیس و پاییزی برلین،دنبال پول

13 سال و 5 روز و 17 ساعت و 55 دقيقه قبل
رها

" شادی در همه چیز پنهان می شود باید موفق شویم بیرون اش بکشیم . "


ممنون .. جالب بود : )

13 سال و 5 روز و 17 ساعت و 52 دقيقه قبل
milad

تاکسی نوشته ها
ناصر غیاثی

ممنون از تو :{)

13 سال و 5 روز و 17 ساعت و 48 دقيقه قبل
رها

خواهـش میشه : ) خوشحالم خوشت اومده

13 سال و 5 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)