چند روز پیش تو خیابون یه اقایی رد شد به یه خانومه یه چیزی گفت...بعدم رفت اون طرفتر از ما منتظر اتوبوس وایساد..من شنیدم چی گفت چیز بدی خیلی بدی نگفت ولی خب همینم که گفت برای خودش درست نبود بقیه هم که اکثرا نشنیدن چون خیلی اروم گفت...حالا بیمار بودنشو بمونه که مشکل خودشه...دیگه خانوم مگه ول کردن ...هر چی اقائه هیچی نگفت باز ادامه داد...صداشو برد بالا.. اقا با بغل دستیش حرف میزد باز جوسازی کرد که به اون چیزی گفته و مزاحم اون شده...یه وضعیتی و موقعیتی ساخت که موندم چرا این کارو کرد..شما اگر خیلی نجیب بودی که نیازی به این ادا اصولا نبود بانوی من......
1392/06/23 - 17:04 در
شب نامه
هنوز یادم میاد از دستش عصبانی میشم...جایی که باید سکوت و متانت باشه وقتی فریاده جوش ادمو ازار میده.
13 سال و 9 روز و 19 ساعت و 23 دقيقه قبلبیشتر از ون که ناراحت بشه احساس کردم خوشش اومده که چهره کنه خودشو میون جمع.