دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رها
رها
raha__lover

گفتم: " می‌دونی؟.. وقتی رفته بودین بخرین، داشتم فکر می‌کردم چه‌قدر خوبه بیاد همین‌جا بشینه و ِآدما رو بنویسه."گفت: "که چی بشه؟" لیوان ِخالی ُ گذاشتم کنار پام: "برای ..! " سیگارم ُ روشن کردم: " نقاش‌ها هم وقتی توی پارک، یا میدون‌ها ‌ی مردم رو می‌کشن، براشون یه نوع تمرینه.." و دود ُ دادم. خندید: " ولی تو اگه این کارو بکنی، کسی بِهِت نمی‌ده. تازه اگه بفهمن داری می‌نویسی‌شون، ممکنه حرکت کنن..! "

1392/06/24 - 11:26 در یک فنجان کتاب گرم
1 ديدگاه
رها

[مجموعه ‌داستان "چیزی در همین حدود" / نوشته‌‌ی به‌روژ ئاکره‌ای / نشر چشمه / 1386]

13 سال و 5 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)