دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

parnian
parnian
parnian23

@♥♥ دنيا ♥♥ هیچ کس با من نیست/مانده ام تا به چه اندیشه کنم/ مانده ام در قفس تنهایی/ در قفس می خوانم/ چه غریبانه شبی است شب تنهایی من . . . _ سهراب سپهری

1392/06/26 - 12:55
2 ديدگاه
♥♥ دنيا ♥♥

تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه
تپش هايم.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب كشيدم ،
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم.

ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست.
ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست.
(سهراب)

13 سال و 2 روز و 11 ساعت و 48 دقيقه قبل
parnian

مرسیییییییی دوینا جوونم
دیدگاهو میبندم وگرنه با پرحرفیامون این شعر ناپدید میشه

13 سال و 2 روز و 11 ساعت و 45 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)