دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بگذاشتی ام ؛ غم ِ تو نگذاشت مرا . . .

1392/06/26 - 19:10 در مولوی
1 ديدگاه
باران بهاری

ای دوست قبولم کن وجانم بستان

مستم کن وز هر دو جهانم بستان


با هر چه دلم قرارگیرد بی تو

آتش به من اندر زن و آنم بستان


ای زندگی تن و توانم همه تو

جانی و دلی ای دل و جانم همه تو


تو هستی من شدی ازآنی همه من

من نیست شدم در تو از آنم همه تو


بازآی که تا به خود نیازم بینی

بیداری شبهای درازم بینی


نی نی غلطم که خود فراق تو مرا

کی زنده رها کند که بازم بینی


هر روز دلم در غم تو زارتر است

وز من دل بی رحم تو بی زارتر است


بگذاشتی ام ، غم تو نگذاشت مرا

حقا که غمت از تو وفادارتر است


برمن در وصل بسته می دارد دوست

دل را به عطا شکسته می خواهد دوست


زین پس من و دل شکستگی بر در او

چون دوست، دل شکسته می دارد دوست

13 سال و 1 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 41 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)