روزائی ک با ماشین نمیام سرکار یکی از همسایه هامون ک یه دختر حدود پنج ساله داره و فک کنم بچه هه رو میبره خونه مادربزرگش بعد میره سرکار یه مقدار باهام هم مسیره ، منم یه جور تنظیم میکنم ک نزدیکشون باشم ، خیلی باحاله این دختره همیشه یه کوله داره و یه عروسک و یه ریز هم حرف میزنه حالا قیافه ی باباهه رو ببینید خوابالو بی حوصله عجول ... این دختره مگه ساکت میشه! از ماشینای تو خیابونو عروسکاشُ خوابی ک دیده و آرزوهاش و تمام اتفاقائی ک روز قبل براش افتاده حرف میزنه ، یه چیزی مثه بچگیایِ آن شرلیه ... روزائی ک میبینمش خیلی سرحال ترم
1392/06/27 - 10:43 در
چهار راه
من عاشق اینجور بچه ها هستم... دوست میدارم وقتی بچه های فامیل میشینن کنارمو از خاباشونو رویاهاشون و تخیلاتشون حرف میزنن ... : )
13 سال و 2 روز و 10 ساعت و 10 دقيقه قبلکاش یه روز بتونم یه عکس ازش بگیرمو بزارم ک دوستان ببیننش
13 سال و 2 روز و 9 ساعت و 51 دقيقه قبلانقد تروتمیزه و پرجنبُ جوش ک باید حتما دیدش
موقع حرف زدنو راه رفتن هم همه ش حواسش ب اطرافه و دستاشو تکون میده
مشتاق دیدارش شدم : )
13 سال و 2 روز و 9 ساعت و 34 دقيقه قبلاگه عکسشو بتونم بگیرم حتما میزارم
13 سال و 2 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبلولی همین دورو بر خودمون یا وقتی ک میریم تو کوچه و خیابون اگه دقت کنیم همیشه ازین جور بچه ها پیدا میشه
اره زیادن. یه سری رادیو 7 اینجور بچه ها رو دعوت میکرد و از خابا و رویاها و تخیلاتشون حرف میزدن. هرشب منتظر این قسمتش یک ساعت میشستم...
13 سال و 1 روز و 8 ساعت و 2 دقيقه قبل