دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ایوب داشت به خورده کارهای خانه می رسید .تعمیر پریز برق و شیر آب را خودش انجام می داد و این کارها را دوست داشت. گفتم حاجی.من درسم تمام شد،دوست دارم بروم سر کار) -مثلا چه جور کاری؟ -مهم نیست .هر جور کاری باشد . سرش را انداخت بالا و محکم گفت نچ .خانم ها یا باید دکتر شوند یا معلم و استاد .باقی کارها یک قران هم نمی ارزد.) ناراحت شدم : (چرا حاجی؟) چرخید طرف من (ببین شهلا ، خودم تو یک اداره کار می کنم .می بینم که با خانم ها چه طور رفتار میشود .هیچ کس ملاحظه روحیه لطیف آن ها را نمی کند .حتی اگرمسئولیتی به عهده زن هست نباید مثل یک مرد بازخواستش کنند .او باید برای خانه هم توان و انرژی داشته باشد .اصلا می دانی شهلا، باید ناز زن را کشید نه این که او ناز رئیس و کارمند و باقی آدم ها را بکشد )

1392/06/27 - 20:15
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)