دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

يك داستان در مورد و

1392/06/31 - 15:41 در ختم قرآن
2 ديدگاه
amir

اتفاقی كه چند ماه پیش در بین یه ازدواج خانوادگی تو اقوامون

افتاد كه به نظرم خیلی جالب بود. براتون تعریف می كنم.



پسرو دختر صحبتاشون رو زده بودند و به توافق نهایی رسیده بودند و

حالا نوبت بزرگترا بود كه به ادامه ماجرا بپردازند. همه بزرگای فامیل

جمع شده بودند و با هم قرار مرار هاشون رو می ذاشتند.

تا اینكه صحبت رسید سر مهریه.



خلاصه هر كی یه چیزی می گفت. 250 تا؟ نه سیصد. پونصد.

هر كی به مزاج خودش صحبت می كرد تا اینكه رسید به جایی كه

سر پنجاه تا سكه پدر عروس و دوماد داشتند چونه می زدند. معمولا

اینجور وقتا صحبتها هم یكم بالا می گیره و هیچ كی از موضع

خودش كوتاه نمیاد. بازار چونه زدن سر پنجاه تا مهریه گرم بود تا

اینكه یكی گفت اصلا از خود عروس خانم بپرسید ببینید نظرش

چیه هرچی گفت همون بشه.



رفتن عروس خانوم رو آوردن وسط مجلس و ازش سوال كردند كه

یه پاسخ غیر منتظره ازش شنیدند. عروس خانم فرمودند

مهریه من نباید زیاد باشه و حداكثر114 تا !!!



تا اینو گفت همه خشكشون زد مخصوصا پدر عروس كه مهریه رو

بالا گرفته بود و همچنین ناراحت شده بود كه این حرف خود

عروس خانم نیست و بهش یاد دادند ولی اینطور نبود.



عروس خانم با معرفتی كه داشت می دونست مهریه چیزی نیست كه

خوشبختی بیاره و این وصلت با همون مهریه به نسبت پایین انجام شد.



واقعا باعث تعجبه الان مهریه تو ازدواجهای فامیلی هم خیلی سخت باهاش

برخورد میشه و به نوع بسیار وخیمی به چشم و هم چشمی تبدیل شده .

واقعا دلم می گیره ازین موضوع كه خیلیها مهریه رو

به نوعی ارزش دختر می دونن!!!



بااین ماجرا همه به عروس خانم تبریك گفتند

و خیلی خوشحال بودن ازین ماجرا

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)