دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سالها بعد من در کنارِ يک مرد زندگي ميکنم مردي که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب ميشه مردي که شايد من زنِ روياهاش باشم اما اون هيچ وقت مرد روياهاي من نميشه چون رويايي ترين کسي که ميخواستم تو بودي. جسمم کنارِ اون ميخوابه اما افکارم در کنار تو. ...سالها بعد بي هوا وقتي يادت ميوفتم فقط به اين فکر ميکنم که خوشبختي يا نه؟!؟! شايد اسمِ تورو گذاشتم روي پسرم، ...سالها بعد من زنيم که از عذاب وجدان داره ميميره زني که به تو فکر ميکنه اما کنار يک مردِ ديگست زني که به دوست داشتن هاي مردِ ديگه پاسخ ميده اما نه از تهِ دل. ...سالها بعد وقتي همه خوابن ميرم تو آشپزخونه و يه فنجون چاي ميريزم و تو اون نورِ کم سوي چراغ خواب به تو فکر ميکنم و به اين فکر ميکنم که زندگيم چه جوري ميشود اگه تو بودي؟!؟! در حالي که دارم تو فکرت غرق ميشم چايم رو تمام ميکنم و من با عذاب و با دلي پر از غم بايد برم کنارِ مردي بخوابم که هميشه آرزو ميکنم تو جاي اون بودي ...سالها بعد زني ام با موهاي سفيد و چهره اي خسته زني که خيلي ها ميشناسنش اما اون با هيچکس جز يادِ تو آشنا نیست

1392/06/31 - 16:50
1 ديدگاه
دیانا

ولي اونقد از خودم مطعنم که حاضرم بقيشو تنها و با ياد تو زندگي کنم تا با يکي ديگه
هميشه گفتم ازدواج چيز بيخوديه

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 36 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)