دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یاد اون قصه ی شیره افتادم ک با یه مردی دوست میشه و یه روز مرده بهش میگه دهنت بو میده ، شیره ب مرده میگه با چوب بزن سرمو بشکن ، از یارو انکار از شیره اصرار ، بالاخره میزنه سر شیره رو میشکنه ، یه چن وقت بعد شیره برمیگرده میگه یادته زدی سرمو شکستی ؟ / مرده میگه آره / شیره میگه نگاه کن جای زخمه خوب شد ولی جای زخم زبونت هیچ وقت خوب نمیشه / زخم زبون لامصب چیز خیلی بدیه ، تا آخر عمرتم یادت میمونه ، هی میخوای دلتو آروم کنی ولی یهو یاد زخم زبونه میفتی دوباره گُر میگیری

1392/06/31 - 17:38 در چهار راه
8 ديدگاه
فردایی دیگر

این قصه رو دوست بابام وقت هفت سالگیم برام تعریف کرد کمی فرق داشت مثلا دوستیشون که ادمه به شیره خیانت کرد و سرشو وقت خوردن شیر زخمی کرد
بعدا ادم پشیمون شد اما شیره دیگه باهاش مثل قبل دوست نشد.
خدا بیامرزش یادش افتادم الان.

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 36 دقيقه قبل توسط موبایل
امیر کریمی

خدا رحمتش کنه
منم این تاترو بچگیام دیدم ، خلاصه شو گفتم

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 30 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

منم تاترشو دیدم
عمو شنگول منگول تعریف میکنی

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبل
امیر کریمی

این قصه یه پند اخلاقی داشت / شنگول منگول تو طول تاریخ ب انحراف کشیده شده

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 23 دقيقه قبل
شــمــیــــــم

من اونجای قصه شنگول و منگولو دوس دارم که مامان بزی کنار خیابون وایساده، بعد یه بنز بغلش وایمیسه، بعد چن ثانیه بنزه حرکت می کنه و ... تو گرد و خاک پشت بنز، مامان بزی نیست

12 سال و 11 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 25 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)