دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فیلم . میکل آنجلو آنتونیونی 1975

1392/07/02 - 15:58 در دیالوگ‌های ماندگار
1 ديدگاه
مریـم بانـو

دیوید: یه مردی رو می‌شناختم که کور بود. وقتی چهل سالش شد جراحی کرد و بینائیشو بدست آورد.
دختر: چطوری بود؟
دیوید: اولش خیلی خوشحال بود.
چهره‌ها ... رنگ‌ها ... منظره‌ها ... ولی همه‌چی تغییر کرد.
دنیا بدبخت‌تر از اون بود که تصور می‌کرد.
هیچکس بهش نگفته بود چقدر کثافت اونجاست. چقدر زشتی.
همه جا زشتی می‌دید.
وقتی کور بود، عادت داشت با یه تیکه چوب تنهایی از خیابون رد بشه.
وقتی بینائیش رو بدست آورد، از همه چی می‌ترسید.
شروع کرد توی تاریکی زندگی کردن. هیچوقت از اتاقش بیرون نمیومد.
سه سال بعدم خودشو کشت.

12 سال و 11 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 13 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)