دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/07/02 - 21:44 در دارالشهدا
3 ديدگاه
./ DoostDar ./

تو جبهه هم دیگر را می دیدیم . وقتی برمی گشتیم شهر ، کم تر . همان جا هم دو سه روز یک بار باید می رفتم می دیدمش . نمی دیدمش ، روزم شب نمی شد .
مجروح شده بود . نگرانش بودم , هم نگران هم دلتنگ . نرفتم تا خودش پیغام داد : « بگید بیاد ببینمش , دلم تنگ شده . » خودم هم مجروح بودم . با عصا رفتم بیمارستان . روی تخت دراز کشیده بود . آستین خالی َش را نگاه می کردم . او حرف می زد ، من توی این فکر بودم « فرمانده لشکر ؟ بی دست ؟ » یک نگاه می کرد به من ، یک نگاه به دستش ، می خندید .


-/ شهید حسین ِ خرازی ...

12 سال و 11 ماه و 25 روز و 21 ساعت و 28 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)