دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوره کارشناسیم...یادش بخیر یه هم اتاقی داشتم که خواهرش فوت شد ..بابت شرکت توی مراسم ختم و اینکه کنارش باشیم با دوستان تصمیم گرفتیم بریم پیشش...تو یه روستا زنده گی میکردن ...استانشونم خیلی دور بود برای رفتن ولی رفتیم..توی مراسم یه دختر ده دوازده ساله بود خیلی مودب بود ..کلی هم کمک میداد به بقیه.. ولی با این تفاوت حقیقی از و خاصش که بعدا همه متوجه شدن وقتشو طوری تنظیم کرده بوده که هم به سنگ زدن ماشینای مهمونا برسه و پنجر کردن لاستیکا هم به پذیراییشون..

1392/07/03 - 20:42 در شب نامه
1 ديدگاه
فردایی دیگر

کار برخی از ادمایی که میبینم دقیقا مثل همون دختر بچه ست...روبروت میخندن ...به همون خنده روبروت میزننت..

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 20 ساعت و 27 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)