دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آخرین نفری بودم که سوار تاکسی شدم؛ ظرفیت تکمیل شد و ماشین راه افتاد ؛ راننده ضبطش رو روشن کرد...

1392/07/03 - 22:51 در روزنوشت
1 ديدگاه
باران بهاری

من کتاب دستم بود و چیزهایی رو که باید سر کلاس می گفتم مرور می کردم؛

توی تاکسی کنار من یه خانمی نشسته بود ...
مدتی که گذشت متوجه شدم دست هاشُ بالا گرفته و توجه ـم جلب شد...
بهش نگاه کردم
با دست هاش محکم گوش هاشُ گرفته بود ...
خانم محجبه ای نبود. و سن و سالش هم حدودا سی و پنج تا چهل ساله می زد.

تقریبا کارش باعث شد از بحث کتاب خارج بشم و حواسم بهش بود تا رسیدیم به مقصد.

حتی یکبار به راننده نگفت که صدای موزیک اذیتش می کنه
یا مثلا بگه اگه میشه صداشُ کم کنید
یا نشون بده که اونم حقی داره ...

پ ن : با خودم فکر می کردم ینی چرا حاضر نشد هیچی بگه؟

12 سال و 11 ماه و 28 روز و 6 ساعت و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)