دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

/ اکبر صحرایی

1392/07/04 - 19:40 در یک فنجان کتاب گرم
3 ديدگاه
باران بهاری

کتاب تپه جاویدی و راز اشلو
درباره شهید مرضی جاویدی
سعید عاکف نویسنده معروف کتب دفاع مقدس درباره ی این کتاب می نویسد:
اگر از من بپرسند تاثیرگذار ترین کتابی که تاکنون درباره ی دفاع مقدس خوانده ای چه کتابی است؟
می گویم: تپه ی جاویدی و راز اشلو
جمله ای هم از شهید صیاد شیرازی:
"در تمام دورانی که همراه رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس خدمت امام (ره) می رسیدیم ، فقط یکبار دیدم امام رزمنده ای را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسید و آن کسی نبود جز شهید مرتضی جاویدی یا همان اشلوی معروف"

12 سال و 11 ماه و 25 روز و 41 دقيقه قبل
باران بهاری

بخشی از کتاب :

-حمید زخمی شد...آب پیدا نشد،بالاخره گرسنه هم میشیم.

علی سری تکان داد و گفت:حسین، تاحالا آب رادیاتور خوردی؟!

رنگ و رویم باز شد و گفتم:علی،خوب فکرت کار کرد...چرا زودتر...

معطل نکردم و با کمک علی ، جلوی چشم هاج و واج بقیه پیچ کوچک زیر رادیاتور جیپ را باز کردم و آب زرد رنگ و زنگ زده ی رادیاتور را تا ته کشیدیم و داخل قمقمه ها ریختم.بعد اب رادیاتور چند ماشین دیگر را هم کشیدم.قطره های آخر آب رادیاتور را هم لیس زدم.

-تو دیگه کی هستی،کل حسن بناییان!

-در بیابان لنگه کفش هم،نعمت خداست!

آب زرد و زنگ زده ی رادیاتور را بین سی نفر تقسیم کردم ، هر نفر ، نصف لیوان!شیر و بیسکوییت را ابتدا بین زخمی ها و بعد سالم ها پخش کردم.سهم اب رادیاتور را که سر کشیدم،گس و تلخ بود!اما همه آبِ زرد را با لذت خاصی سر کشیدند و بعضی هم شیر خشک را توی سهمیه ی آب رادیاتور ریختند و با بیسکوییت خوردند!

12 سال و 11 ماه و 25 روز و 40 دقيقه قبل
باران بهاری

بعد از خوندن این کتاب من خیلی به امروز ِ خودم و اون روز اون آدما فکر کردم ...

12 سال و 11 ماه و 25 روز و 39 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)