من و تو دو خط موازی جاده ی هستی ٬هستیم در کنارهم تا به اخر خط زمان خواهیم رفت اما به هم نخواهیم رسید. من و تو حدیث روز و شب هستیم من ٬ شب تو ٬ روز از کنار هم می گذریم اما به نقطه ی پیوند نخواهیم رسید. من و تو افتاب و مهتاب هستیم زنده در اسمان هم اما بی خبر از حال هم تو تلالو مرا نخواهی دید من به لحظه ی طلوع تو نخواهم رسید. من و تو افتاب و سایه هستیم گاه داغ و سوزنده و سوزان گاه سرد و تاریک و لرزان. من وتو ساحل و موج هستیم یک لحظه به سال چون خواب و خیال یک عمر جدایی گریه در تنهایی. من و تو امید یاس هستیم به رویای خوش عشق دلبسته از وحشت دلبستگی٬ گریزان ٬پیوسته پیوسته. من و تو غربت نشینان دیار اشنایی چه بی کس و تنها هستیم. من و تو دو خط موازی جاده ی هستی من و تو حریث شب و روز من٬ شب تو٬ روز در کنار هم می گذریم تو تلالو مرا نخواهی دید من به لحظه ی طلوع تو نخواهم رسید...
1392/07/09 - 15:03 در
بروبکس توییت