دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دردنامه مادر محمدطاها .... رو حتما بخونید

1392/07/12 - 22:23 در منطقه آزاد ....
1 ديدگاه
از یاد رفته...

شب‌های بدون لالایی
در اتاقك پسرکم تنها نشسته‌ام و با بغض لالایی می‌خوانم ، جای پسركم خالی است و من اشك را زمزمه می‌كنم ، نمی‌دانم طاها كوچولویم باز می‌خندد یا او هم هر وقت صدای در را می‌شنود به انتظار دیدن من و دست نوازشگر پدرش است؟! آخرین روزی كه صورت زیبا و چهره خندان كودكم را دیدم 29 خردادماه بود كه چهارشنبه غمباری را به جانم نشاند و از آن روز به بعد چند عكس و فیلم ، همدم تنهایی‌هایم هستند.
محمدطاها پسركم... بیشترین ساعات شب و روزم را در اتاق تو هستم و در میان عروسك‌ها و اسباب‌بازی‌هایت هر لحظه به یادت اشك می‌ریزم و خاطرات با تو بودن را در آغوش می‌كشم ، لباس‌هایت را جلوی صورتم گرفته و تو را به خاطر می‌آورم و برای دیدنت ثانیه‌شماری می‌كنم .
پسركم از كدام لحظه‌های بی‌تو بودن بگویم ، از فراق و دوریت ، از عذاب‌وجدان سهل‌انگاری‌ام ، از شكسته شدن و خردشدن پدرت یا از دلتنگی‌ام ، همه و همه دست به دست هم داده و روزگارم را سیاه و تار كرده ، هر وقت اشك‌های پدرت را می‌بینم و لحظه به لحظه شاهد پیر شدن او هستم عذاب وجدان لحظه‌ای رهایم نمی‌كند .
از پدرت گفتم... یادم رفت بگویم دچار ناراحتی قلبی شده و تپش قلب گرفته ، یادم رفت بگویم با دهان روزه شبانه‌روز به دنبالت می‌گردد ، یادم رفت بگویم از آن روز به بعد سر كارش نرفته و برای پیدا كردن تو لحظه‌ای آرامش ندارد ، می‌خواهد زندگی‌مان را شاد و لبخند را با بودن تو به این خانه بازگرداند.
در میدان هفت‌حوض نارمک وقتی مادری به فرزند دلبندش شیر می‌داد ، بغض سنگینی گلویم را فشرد و با تمام وجودم به یادت گریه كردم و بیقرار شدم .
چند كلامی هم به تو خانمی می‌گویم كه می‌خواهی جای مرا برای محمدطاها پر كنی .
محمدطاها 9 ماه در كنار قلب من و با صدای قلب من رشد كرد و بزرگ شد ، پس آرامش او زمانی است كه در كنار من و در آغوش من باشد ، من بدون او مرده‌ای متحرك بیش نیستم پس تو را به خوشبوترین یاس دو عالم بانو فاطمه زهرا (س) قسم ات می‌دهم پسر دلبندم را به ما برگردان تا آرامش به خانه ما بازگردد . زندگی بدون پسرم اشك است و غم است و ماتم!
شاید خودت مادر نبوده‌ای! اما حتماً مادرت را به خاطر می‌آوری كه چقدر نگرانت بود و با دنیایی از عاطفه، تو را در آغوش می‌كشید! اگر پسركم به زندگی‌ام برنگردد چشمانم تا آخرین روز زندگی‌ام به چارچوب در خشك خواهد شد و هیچ‌گ

12 سال و 11 ماه و 21 روز و 8 ساعت و 38 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)