دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز بعد از کلاس رفتم مغازه بابا.عمو جواد با حسین کوچولو هم مغازه بابا بود.کلا جو مغازه خانوادگی شد.اومدم بیرون اول از همه حسین آقا (آرایشگر و همسایه 35 ساله بابا) .مثل همیشه منو عمو جان خطاب کرد و سلام علیک.بعد هم عمو مهدی و هادی و کاظم ( پسر پسر عموهای بابا بزرگم ) رو دیدم و باز سلام و علیک.امید و وحید و رضا پسر هاشون هم اونجا بودند.دیگه وقت به سلام و علیک با اونا نکشید. یاد بچگی هام افتادم که شب و رزو تو اون مسیر دوچره بازی می کردم.( توضیحات عکس در دیدگاه )

1392/07/14 - 23:19 در روزنوشت
1 ديدگاه
آناهیتا

این عکس واسه قبل از انقلاب هست.این ساختمان خراب ِ الان شده مغازه های عمو مهدی و عمو کاظم و عمو هادی و تعمییرگاه شوهر عمه ام.آرایشگاه 22بهمن حسین آقا هم اومده بعد این مغازه ها و بعدش هم مغازه بابام.کلا تو مسیرهمه اقوام و آشنا.همه هوای هم رو همه جوره داشتند و دارند.

12 سال و 11 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)