گاهی دلم میخواهد بزنم به دنده بی خیالی. خودم را راحت کنم و هرچه دلم میخواهد بنویسم. اصلا بزنم توی خط غر زدن و گیر دادن و بی هیچ تعهد و قیدی نیش زدن به این و آن.... گاهی دلم میخواهد مثل اغلب آدمهای دور و برم فحش بدهم و خودم را تخلیه کنم. دلم میخواهد به جای این که سرم را پایین بیندازم و به مسائل مهم تر فکر کنم، بگویم "گور بابای همه شان" و "باید رفت اما نمیشود. من اینجا هستم و چیزهایی هست که دوستشان دارم و برایم مهم اند و نمیتوانم قید همه چیز را بزنم. چیزهایی هست که برایم از خودم مهم ترند. و این زندگی را برایم سخت میکند.
1392/07/20 - 13:47 در
دلتنگی...