دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امشب با پسر دایی ام کلی بحث عکس و عکاسی کردیم.بعد می گفت یه نمایشگاه بزن.گفتم بعدش عکس ها رو چکار کنم؟گفت هیچی.همش هدیه به خودم بده

1392/07/21 - 00:27 در روزنوشت
3 ديدگاه
آناهیتا

و بعد این حرف ها به 2نتیجه رسیدیم

1: یه عکس حافظیه رو بزرگ چاپ کنم و بهش هدیه بدم

2: اولین فرصت برم هزاران عکس از دختر نازش بگیرم

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبل
آناهیتا

خودش کجا و مامانش کجا...

رضا هر شب میاد دیدن خاله و اونوقت مامانش...

هی روزگار...

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت قبل
آناهیتا

رضا می گفت الکیا نشسته یهو خوابش می بره حالت نشسته.گفتم هر چی باشه باید یه ارثی از من داشته باشه

12 سال و 11 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 58 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)