دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امشب با پسر دایی ام کلی بحث عکس و عکاسی کردیم.بعد می گفت یه نمایشگاه بزن.گفتم بعدش عکس ها رو چکار کنم؟گفت هیچی.همش هدیه به خودم بده

1392/07/21 - 00:27 در روزنوشت
3 ديدگاه
آناهیتا

و بعد این حرف ها به 2نتیجه رسیدیم

1: یه عکس حافظیه رو بزرگ چاپ کنم و بهش هدیه بدم

2: اولین فرصت برم هزاران عکس از دختر نازش بگیرم

13 سال و 27 روز و 18 ساعت و 34 دقيقه قبل
آناهیتا

خودش کجا و مامانش کجا...

رضا هر شب میاد دیدن خاله و اونوقت مامانش...

هی روزگار...

13 سال و 27 روز و 18 ساعت و 33 دقيقه قبل
آناهیتا

رضا می گفت الکیا نشسته یهو خوابش می بره حالت نشسته.گفتم هر چی باشه باید یه ارثی از من داشته باشه

13 سال و 27 روز و 18 ساعت و 31 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)