دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز صبح واسه تمدید دفترچه بیمه کوچولو ، فرشته عمو رفته بودیم تامین اجتماعی . بعد از دو بار پاسکاری ، بعضی از این منشی های به قول خودشون همه کاره ... بالاخره قضیه به اینجا ختم شد ، که تو اداره اصلی منشی دوم برگشت گفت : آقا این دفترچه دیروز صادر شده ، همکارمون تو اون شعبه اشتباه کرده ، شما رو فرستاده اینجا ... همونجا داغ کردم : ) برگشتم گفتم : خانم محترم اشتباه همکار شما یعنی نیم ساعت دوباره من تو این شلوغی به عقب برگردم ... دست این دخترم الان شکسته است ، من این دفترچه رو الان میخوام ... : ) . سعید بابای مهدیه اومد پیشم میگه آروم باش مهدیه که الان حالش خوبه دفترچه رو واسه فردا لازم میشه که گچ دستش رو وا کنیم : ) اما خانم منشی رفت و بالاخره دفترچه جدید رو آماده کرد ،ازشون گرفتیم و برگشتیم ... تو راه همش با خودم فکر میکردم چقدر خوب ِ آدم ، همیشه مراقب ِ عزیزانش باشه ، اما حیف که بعضی وقتا نمیشه ... !

1392/07/22 - 20:38 در روزنوشت
3 ديدگاه
: ) اَمـــَد

نمی دونم چرا اون لحظه که سر ِ منشی قاطی کردم ، ی ِ حس خوب داشتم ....

نمی دونم انگاری مخصوص ِ و دلواپسی های ِ ی ِ بود ...

مزه کردنش هم شیرین بود : )

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبل
سعیده

ایشالا برا ملودی این حسُ تجربه کنی

12 سال و 11 ماه و 5 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)