یه وقتائی هست ک آدم حس میکنه نبودنش دیگرانو خوشحالتر میکنه و دست ب هر کاری میزنه تا بودنشو حضورشو موثر نشون بده . دیدید یکی یه جا حس میکنه اضافیه بیشتر از بقیه زحمت میکشه ، کمتر میخوره ، خرج تراشی نداره .... من آدم اینجوری زیاد دیدم / یه همکار داشتیم از اول امسال میخواستن بیرونش کنن و تا آخر شهریور بهش فرصت داده بودن ک یه جا پیدا کنه و بره ... این دو سه ماه آخر ساعت چهار میامد جلوی در تمام اتاقا و با همکارا خداحافظی میکرد ، اونموقع برام این کارش خیلی عجیب بود ، آخرین روز تابستون ک اومد خداحافظی کنه گوشه ی چشماش مرطوب بود قلبم تیر کشید فقط تونستم لبامو جمع کنمو یه حالت ب سمت چپ در بیارمشو همدردیمو نشونش بدم شاید همه اینا سه ثانیه طول کشید ... دیشب ک آخرای کتاب مسخ رو میخوندم گاهی خودمو جای اون گره گوار میزاشتم گاهی این همکارمو ، ولی آخرش دیدم اگه ب من اولتیماتوم میدادن یه روز هم نمیموندم ولی این همکارمون تا آخرین روز شهریور اینجا موند .
1392/07/30 - 11:38 در
چهار راه
مث همکار من که وقتی برنامه این ماه اومد تو بخش دید از 19هم به بعد جلو اسمش خط کشیدن و دلش گرفت... طرحش تموم میشه
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 10 ساعت و 8 دقيقه قبلچقد دلم براش تنگ میشه
در حد اشک همین الان که یادش کردم
خیلی سخته
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 10 ساعت قبلمی دونی بدیش کجاست؟
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 58 دقيقه قبلزود عادی میشه خیلی زود...
آره انگار نه کسی بوده نه کسی هست
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 55 دقيقه قبلاز وقتی این همکارمون رفته چن نفر میخان ازش یاد کنن میگن خدابیامرز #ر ، خیلی ناراحت کننده س اینجور حرف زدن و شنیدنش ، بهشون گفتم : فردای روزی ک ازینجا برید همین خدابیامرزارو ب خودتون هم میگن
میبینی... انگار عادت کردیم... هیچوقت رفتن خودمون رو نه به ذهن بیاریم نه باور کنیم...
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 9 ساعت و 48 دقيقه قبلچه محیط کار...چه زندگی...
انگار پایان واسه ما نیست.فقط واسه بقیه است...