دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دختری از کوچه باغی میگذشت// یک پسر در راه ناگه سبز گشت// در پی اش افتاد و گفتا او سلام// بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام// دختر اما ناگهان و بی درنگ// سوی او برگشت مانند پلنگ// گفت با او بچه پروی خفن// می دهی زحمت به بانویی چو من؟// من که نامم هست آزیتای صدر// من که زیبایم مثال ماه بدر// من که در نبش خیابان بهار// میکنم در شرکت رایانه کار// دختری چون من که خیلی خانمه// بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه// دختری که خانه اش در شهرک است// کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت// در چه مورد با تو گردد هم کلام// با تو من حرفی ندارم والسلام!!!

1392/08/04 - 13:39 در منطقه آزاد ....

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)