دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

maryam santor
maryam santor
niyayesh-del-

گنجشک وخدا ...........

1392/08/06 - 01:20
1 ديدگاه
maryam santor

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود!!

خدا گفت : چیزی بگو...!!

گنجشک گفت : خسته ام ......

خدا گفت : از چه.....؟؟!!

گنجشک گفت : از تنهایی ، بی کسی ، بی همدمی ، کسی تا

به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی.........!!

خدا گفت : مگر مرا نداری.....؟؟!!

گنجشک گفت : گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم

به تو نمی رسند.....!!

خدا گفت : آیا هرگز به ملکوتم آمده ای ....؟؟!!

گنجشک ساکت شد.......!!

خدا گفت : آیا همیشه در قلبت نبودم ؟؟!!

چنان از غیر پرش کردی که دیگر جایی برایم نمانده.....

چنان که دیگر توان پذیرشم را نداری..........

گنجشک سر به زیر انداخت ، چشم های کوچکش از دانه های

اشک پر شد.......

خدا گفت : اما همیشه در ملکوتم جایی برای تو هست........

بیا..................

گنجشک سر بلند کرد ، دشت های آن سو تا بی نهایت سبز

بود.....

گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود.......

به سمت ملکوت.........

12 سال و 10 ماه و 24 روز و 22 ساعت و 31 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)