زلزله همه چیز را بهم ریخت ... ویرانی های ترسناک به بار آورد و قحطی تمام مردم دهکده را در مشت خود گرفته بود . آیا کسی که قرار بود به آن دهکده بیاید زمان خوبی را برای اینکار انتخاب کرده بود ؟ همه چیز از قبل انتخاب شده . پس او چمدانش را برداشت و تمام وسایل مورد نیاز برای شکنجه را در جعبه فلزی براقش قرار داد . باید به تاکسی زنگ میزد . تاکسی که قرار بود او را به دهکده برساند . دهکده اسمی بود که رئیسش آقای بونزن در پرونده ذکر کرده بود . این اسم رمز برای محکم کاری بود ولی او خوب میدانست که هیچ دهکده ای در دنیا به ترسناکی محوطه ی شماره 5 نبود .