دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

habib

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

گروه‌ها

بازدید

habib
habib

دو نوجوان طی یک شرط بندی ترسناک تصمیم گرفتند در نیمه های شب هر کدام ماشین پدرشان به قرار گاه بیاورند ... قرار گاه جاده ای خاکی است . شرط بندی از این قرار است که هرکدام پشت رول با سرعت زیاد به سوی هم حمله ور شوند و شرط را کسی میبازد که فرمان را زود تر بچرخاند . اگر هر دو اهل ریسک باشند هردو زندگیشان را میبازند اگر یکی از آنها اهل ریسک باشد آن شخص میبرد و اگر هیچ کدام اهل ریسک نباشند هردو شرط را میبازند ! احتمال اینکه هردو آنها بمیرند برابر احتمال این است که هردو شرط را ببازند ! و احتمال برد یک نفر غیر ممکن است چون اگر یک نفر ترسو بود هرگز شرط را قبول نمیکرد و جرئت آن را نداشت که نیمه شب به قرار گاه بیاید ! پس اگر هردو بدانند که طرف مقابل خیلی ترسوتر از خودش است شرط را قبول میکنند در نتیجه میتوان گفت دو نتیجه بیشتر نداریم : یا هردو زندگیشان را میبازند یا شرط را . در این شرط بندی هیچ کسی برنده نمیشود !

habib
habib

یه بخش کوتاه از مقدمه یک داستان !نظرتونو بگید !

habib
habib

زلزله همه چیز را بهم ریخت ... ویرانی های ترسناک به بار آورد و قحطی تمام مردم دهکده را در مشت خود گرفته بود . آیا کسی که قرار بود به آن دهکده بیاید زمان خوبی را برای اینکار انتخاب کرده بود ؟ همه چیز از قبل انتخاب شده . پس او چمدانش را برداشت و تمام وسایل مورد نیاز برای شکنجه را در جعبه فلزی براقش قرار داد . باید به تاکسی زنگ میزد . تاکسی که قرار بود او را به دهکده برساند . دهکده اسمی بود که رئیسش آقای بونزن در پرونده ذکر کرده بود . این اسم رمز برای محکم کاری بود ولی او خوب میدانست که هیچ دهکده ای در دنیا به ترسناکی محوطه ی شماره 5 نبود .

میکروبلاگ دنبالر
میکروبلاگ دنبالر
در مدرنگ

@habib سلام، به خوش آمدید

این ارسال را بازنشر کرده است.