دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من 3سال پیش وقتی سال دوم دانشگاه بودم تابستونش رفته بودم کلاس ICDL اونجا با یه خانومی دوست شدم؛یکی دو سال بود ازدواج کرده بود,اسمش لیلا بود,با خواهر شوهرش می اومد کلاس,خواهرشوهرش دبیرستانی بود,خیلی خانوم خوبی بود این لیلا خانوم,بعد تموم شدن کلاس هم بازم باهاش با اس و اینا درارتباط بودم؛امروز تقریبا بعد چندماه اس داد؛حال و احوال اینا؛بعد یه خبر خیلی خوب داد گفت: "تا 5روز دیگه مامان دوقلوها میشم" انقده ذوق کردم؛انقده خوشحال شدم که حد نداشت؛شکلک اشک شوق دعوتش کردم یه روز بیاد خونمون با دوقلوهاش,خدا کنه بتونه بیاد

1392/08/13 - 21:06
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)