دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دروتی دخترک خردسال بسیار اندوهگین است.چون زن بد جنس دهکده می خواهد سگش  توتو را از او بگیرد. از شدت نا امیدی نزد عمو هنری و عمه اما می رود تا راز دلش را با آنها در میان بگذارد.  اما آنها که هزار کار و گرفتاری دارند به او می گویند: " بدو برو پی کارت" دخترک به سگش  تو تو می گوید : " آن بالا بالا ها ...بالای آسمان ها ... آنجا که همه ی  مردم خوشحال و خوشبختند و حتی یک آدم بد جنس هم پیدا نمی شود ، یک جای خیلی عالی هست که می خواهم آنجا باشم!" ناگهان تند بادی از جانب کانزاس می آید و دروتی و توتو را بلند می کند و به بالای آسمان به  شهر زمرد می برد. ابتدا همه چیز خوب و خوش به نظر می رسد.اما دوباره همان تجربه ها و ترس های قدیمی از  نو سر بر می آورند. اکنون زن بد جنس دهکده به پیرزن جادوگر وحشتناکی بدل شده که باز قصد ربودن توتو را دارد. و حالا چقدر دلش می خواست که می توانست به دهکده ی خود در کانزاس بازگردد... خدا ميدونه كه چقدر دوستدارم، منم به شهر خودم برگردم...؛

1390/10/26 - 01:12 توسط موبایل در بی مخاطب
3 ديدگاه
arash-reza

قشنگ بود میسی
این یعنی که من به همینم راضی باشم؟
اره ممنون الان که میتفکرم اره مرسی راضی هستم
خدایاشکرت

14 سال و 9 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 8 دقيقه قبل
داداِ جوجو

سلام دادا ...
خوشحالم كه متوجه شدي چرا اين پستُ ارسال كردم، دقيقاً منظورم همين بود...

14 سال و 9 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 5 دقيقه قبل توسط موبایل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)