دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چقدر ناشیانه می زنم روزها را، چقدر صبور شده ام ، دور نیستند روزهایی که سکون مردمک چشمان خاکیان دلم را می لرزاند ، روزهایی که شاپرکها لبخندهایم را دزدانه می بردند و خزانه ی دلم هنوز پر بود از لبخند ، روزهایی که خدا پنهان بود میان عطر سجاده ی دلتنگی هایم ، پنهان بود میان چشمان آبی ساناز ( عروسک تنهایی هایم ) و چقدر حسود بودم به گیسوان مشکی اش ....

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)