دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سبدش را با خود به باغ برد و با انبوه ِ عطرهایش به این خانه و آن خانه می‌رود

1390/10/29 - 12:01 در چهار راه
1 ديدگاه
امیر کریمی

سه سپیدار گشن
یک ستاره.

سکوت فروخورده‌ی غوکان
تور نازکی را ماند
سوزن‌دوزی شده به نقش‌های سبز.

کنار رود
درختی خشک
خود را شکوفا شده می‌یابد
با دوایر درهم.

و رویاهای من بر آب
به سوی دختری از غرناطه می‌گریزد.



بدرود

اگر مُردم
در ِ مهتابی را باز بگذارید.

کودک پرتقال می‌خورد.
[از مهتابی خود می‌بینمش].

دروگر گندم می‌درود.
[از مهتابی خود می‌بینمش].

اگر مُردم
باز بگذارید در ِ مهتابی را.



سبدها

دلال گُل
سبدش را با خود به باغ برد
و با انبوه ِ عطرهایش
به این خانه و آن خانه می‌رود.

شب، روح پرنده‌گان ِ کهن
به شاخساران خویش بازمی‌گردد.

و در این بیشه‌ی انبوه که سرچشمه‌ی اشک می‌خشکد
به نغمه سرایی درمی‌آید.

در این کتاب از پس جعبه‌آینده‌ی نامریی ِ سال‌ها
گل‌ها
همچون بینی کودکان به چشم می‌آید
پخچ، در پس ِ شیشه‌های مه‌آلود.

دلال گُل در باغ
اشک‌ریزان باز می‌گشاید کتاب ِ گُل‌اش را
و رنگ‌های پریشان
در سبدش رنگ می‌بازد.

14 سال و 8 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 13 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)