تنها ، و روی ساحل ، مردی به راه میگذرد. نزدیک پای او دریا ، همه صدا. شب ، گیج در تلاطم امواج. باد هراس پیکر رو میکند به ساحل و در چشمهای مرد نقش خطر را پر رنگ میکند. انگار هی میزند که: مرد ! کجا میروی ، کجا؟ و مرد میرود به ره خویش. و باد سرگران هی میزند دوباره: کجا میروی؟ و مرد میرود. و باد همچنان… امواج ، بی امان، از راه میرسند لبریز از غرور تهاجم. موجی پر از نهیب ره میکشد به ساحل و می بلعد یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب. دریا ، همه صدا. شب ، گیج در تلاطم امواج. باد هراس پیکر رو میکند به ساحل و …
1390/10/29 - 13:14 در
دوره