دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب سردی است ، و من افسرده. راه دوری است ، و پایی خسته. تیرگی هست و چراغی مرده. می‌کنم ، تنها ، از جاده عبور: دور ماندند ز من آدم ها. سایه‌ای از سر دیوار گذشت ، غمی افزود مرا بر غم‌ ها. فکر تاریکی و این ویرانی‌ بی خبر آمد تا با دل من قصه‌ ها ساز کند پنهانی. نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است. هر دم این بانگ برآرم از دل : وای ، این شب چقدر تاریک است ! خنده‌ای کو که به دل انگیزم ؟ قطره‌ای کو که به دریا ریزم ؟ صخره‌ای کو که بدان آویزم ؟ مثل این است که شب نمناک است . دیگران را هم غم هست به دل، غم من ، لیک ، غمی غمناک است.

1390/10/29 - 14:21
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)