دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هجوم خواب ها پلک مرا از پا نمی انداخت؛ چه شب هایی طلوعت را به جانم منتظر بودم ...

1390/10/30 - 05:45
9 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

رویاها هنوز هم می توانند

پشت پنجره اتاقم دریا شوند

و یا جنگلی که فقط

چندتا از درخت هایش

به منظره این اتاق می آید.

چشم هایم در لباسی جا ماند

که به اندازه بلوغ یک واژه جا داشت

حرف هایم در گوش های کسی که

به اندازه کرم ابریشم

پروانه شدن را فهمید.

حالا خودم را

درون زنی می بینم که

کودکی را لای گل های پیراهن چند سالگی اش

در یک غروب بهاری گریسته.

14 سال و 8 ماه و 2 روز و 21 ساعت و 19 دقيقه قبل
♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

عصرت جمعه که همیشه دلگیره لحظه های برات ارزو می کنم بااااااااااااااای

14 سال و 8 ماه و 2 روز و 20 ساعت و 51 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)