جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ گـلـپــری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
صدای ترک خوردن رو می شنید ترک ترک
14 سال و 8 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبلجوانه به مسافر نگاه کرد گفت صدای قلب شکسته تو ..!
مسافر یعنی چی این صدا !
مسافر لبخند تلخی کرد و گفت
جوانه دلم اشک می خواهد
اما خدا قدرت اشک را از من گرفت
نمی توانم گریه کنم
هر اشکی که بریزم چشمانم را از دست می دهم
اخر مگر گریه من با خدا چه کار دارد
ناگهان از ته جاده صدای بم و کلفتی پخش شد..!
مسافر نا امیدم نکن
تو می دانی یک فرشته در زمین هستی ولی باور نداریی
مسافر اشک هایش امان اش نداد
جوانه فریاد زد مسافر گریه نکن چشم هایت را از دست می دهی..!
خدا دوست دارد او نمی تواند اشک هایت را ببیند چرا باور نمی کنی ..!
او تو را اینگونه خلق کرد اشک برایت سم است
او تو را دوست داشت که اشک هایت راسمی کرد
او عاشق لبخند هایت هست
مسافر فریاد زد
شما چه می دانید
من امروز با چه امیدی به در خانه اش رفتم
رفتم تا آش خانه او را بهم بزنم اما دیر رسیدم قران را بر سر آش دیدم
رفتم به در خانه اش زیارت کنم اما درش بسته بود
فرشته های نگهبان اش من را طرد کردن..
پیر جنگل خندید از ته دل
و گفت مسافر مژده بر تو باد
تو حاجت درون خود را گرفتی
مسافر گفت چگونه با در بسته
نمی دانم صدای شکستن قلب ام را شنیدم
پیر جنگل خندید وگفت
خدا تو را لوس کرده
چند لحظه بمان متوجه می شویی
فرشته نگهبان آش
بود
مسافر با تعجب گفت برای چه امدی
امدی قطرات اشک ام را ببینی
فرشته گفت:
نه
وقتی تو با تمام وجود به در خانه خدا آمدی وقتی نگهبان آش اجازه بهم زدن را به تو ندادن ..! و دیر رسیدیی..!
وقتی رفتی
تمام وجودم به لرزه در امد
نمی دانم چرا
اما بی اختیار دستانم را فقط فقط برای تو به آسمان دراز کردم
و از خدا طلب بخشش کردم
چرا فرشته زمینی مثل تو را از درگاهش راندم
نمی دانی صدای شکستن دلم راشنیدم
وقتی تصویر کودکی ات را جلو چشمانم دیدم
به یادم امدی تو همان فرشته کوچولو بودیی که در گذشته من بخاطر اینکه سرما نخوریی برایت بافتی بافتم بر دوش ات در آسمان گذاشتم و همان روز برایت آرزوی خوشبختی کردم
14 سال و 8 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 26 دقيقه قبلمن نمی دانستم اکنون این تویی که بزرگ شده ایی
خدا از کارم ناراحت شد
و گفت برای مسافرم دعا کن تا من اجابت اش کنم
من نیز فرشته دعا هستم هر دعایی کنم خدا جواب رد نمی دهد
پس مسافر عزیز دعایت می کنم هر حاجتی از خدا داریی امروز خدا مهربان به تو هدیه خواهد داد و تو امروز فرشته زمینی من دعایت مستجاب شد شک نکن ...
مسافر اشک امان اش نداد
و بر زمین سجده کرد
که خدا هنوزم دوسش داشت
هنوزم وقتی قلب اش می شکست نمی گذاشت اشک هایش جاری شود همانند رودخانه بیکران
دریک چشم بهم زدنی یکی از فرشته هایش را به زمین می فرستاد
فرشته نگهبان بوسه ایی بر پیشانی مسافر زد و گفت تو انتخاب شده خدایی اما در زمین کسی نمی داند
اینکه دل ات زود می شکند اینکه زمین برایت آلوده می شود غم مخور تو همانند همیشه به هدف راستین ات فکر کن به این فکر کن تو با قلب مهربانت همیشه جایگاه خاص خودت را در قلب خدا داریی اگر نداشتی من را به زمین نمی فرستاد ..!
پیر جنگل دستان اش را بر دوش مسافر گذاشت و گفت دیدیی..!
امروز مطمئن شدم که تو به اشتباه بر زمین نیامدیی امروز مطمئن شدم تو مسافر واقعی صدا و جاده هستی ..!
من به تو حسودیم شد مسافر من با این جایگاه هنوز مانده است تا بتوانم فرشته دعا را بر زمین بیاورم
اما تو با این سن کم ات با این قلب مهربانت
توانستی فرشته دعا را بر زمین بیاوریی
من دیگر نمی توانم استادت باشم تو خود استادیی بهتر از من شدی
مسافر گفت آری قلب ام بد شکسته بود وقتی دیدم در خانه خدا را بستند و قتی دیدم نگهبان هاا اجازه ورود به من ندادن اجازه ندادن من نیز آش نذری خدا را بهم بزنم دلم شکست ..!
اما اکنون نمی دانم چگونه از او تشکر کنم
هر وقت احساس تنهایی می کنم زود خودش را به من می رساند ..!
پیر جنگل تو هنوزم استادم هستی من می خواهم تا ته صدا که رفته ام تا ته جاده هم بروم می خواهم مصمم تر بروم
پیر جنگل این درس بزرگ را فراموش نمی کنم
که همیشه خدا هست حتی در بدترین وضع ممکن
می دانم اشک هایم سمی است و سم اش دنیا را خراب می کند
اما گاهی اشک درمان قلبم می شود اما باز هم شکر می کنم به درگاه پر نورش
می دانم در اینجا کسی زبانم را متوجه نمی شود
اما همینکه فرشته های آسمان هنوزم به من توجه دارند
14 سال و 8 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 23 دقيقه قبلوهنوزم انها تنها کسانی هستند که زبانم را متوجه می شوند کافی است
می خواهم تنها باشم اگر امکان دارد تنهایم بگذارید تا در طبیعت وجودم با خدایم درد دل کنم
پیر جنگل لبخندی زد و گفت خوشحال ام که می خندی
وقتی لبخند بر چهره داریی انگار تمام دنیا را به من داده اند لبخند معجزه می کند خدا این معجزه را به هر کسی نمی دهد ..!

14 سال و 8 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 21 دقيقه قبل