دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این روزها عجیب سرطان می خواهم ( آن هم از نوع خون و حاد ) می خواهم بیاید و ریشه بدواند در بند بندِ وجودم، و خون بالا بیاورم درد هایم را ، و بعد موهایم شاخه شاخه شود ، تو بیایی و طاسی ام را بخندی و من خنده ات را عاشقانه لبخند بزنم ، دست هایم را بالا بیاورم و بگویمت : میبینی حالا دیگر می توانم با همین انگشت ها روزهای داشتنت را بی هراس نداشتنت بشمارم و زل بزنم چشم هایت را و رنگ نگاهت را برای روزهای مبادای ندیدنت ذخیره کنم و آرام جوری که تمام آنها که چشم دوخته و گوش تیز کرده اند دیدن و شنیدمان را نبینند و نشنوند درگوشت زمزمه کنم که من زنده بودن بی تو را تاب نمی آوردم و بمیرم. خواهم ...

11 ديدگاه
داداِ جوجو

سلام ...
خدا نكنه دختر ، اين چه پستيه ...

14 سال و 9 ماه و 18 روز و 8 ساعت و 52 دقيقه قبل توسط موبایل
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

جونم نیلو جان ؟!


میدونم دادای عزیز ... اما خب فقط برای درکِ حسِ اون فرشته کوچولوها بود ...

14 سال و 9 ماه و 18 روز و 8 ساعت و 49 دقيقه قبل
negar

اگه بدونی چه قد آدم داغون میشه حتی به زبون نمی آوردی

14 سال و 9 ماه و 18 روز و 8 ساعت و 49 دقيقه قبل توسط موبایل
داداِ جوجو

جوجو ميدونم كه از مهربونيتِ ...ولي ،

14 سال و 9 ماه و 18 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبل توسط موبایل
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

قول میدم که دیگه از این غمگینی ها نزنم !!! قولِ قولِ قول !!

14 سال و 9 ماه و 18 روز و 8 ساعت و 38 دقيقه قبل
داداِ جوجو

نه جوجو منظورم اين نبود كه نخوام غصشونُ بخورم ، اين حداقلِ كاري كه ميتونيم براي همدردي باهاشون انجام بديم ... ولي ديگه براي خودت حتي به شوخي ازين چيزا نخواه به خانوادت فكر كن ...

14 سال و 9 ماه و 18 روز و 8 ساعت و 33 دقيقه قبل توسط موبایل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)