دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت. خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود. مسافر فریاد زد: هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم. مسافر گفت: پس چرا بیرون نمی آیی؟ مرد گفت:آخر بیرون باران می آید. مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی، سینه پهلو میکنی. "زائوچی در مورد این داستان می گوید : خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند."

1390/11/07 - 18:20
1 ديدگاه
♛♫♪ New Barzin71 ♪♫♛

تولدت مبارک...تا باشه از این سالها که ما تولدتو تبریک بگیم..

14 سال و 3 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)