دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@هیــــــــــوا گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید : امیدی هست ؛ چون خدایی هست

1390/11/16 - 07:41 در میکده
3 ديدگاه
هیــــــــــوا

امید دوایی است که شفا نمیدهد اما کمک می کند تا درد را تحمل کنیم

14 سال و 7 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 56 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

شبی از پشت یك تنهایی نمناك و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا كردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا كردم

پس از یك جستجوی نقره ای در كوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی كه در تنهاییم روئید با حسرت جدا كردم



و تو در پاسخ آبی‌ترین موج تمنای دلم گفتی:

"دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی..."

"ومن تنها برای دیدن زیبایی آن چشمان..."

"تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها كردم"

همین بود آخرین حرفت



و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشكی از جنس غروب ساكت و نارنجی خورشید وا كردم

نمیدانم چرا رفتی ؟ نمیدانم چرا؟ شاید خطا كردم

و تو بی آنكه فكر غربت چشمان من باشی

نمیدانم كجا؟ تا كی؟ برای چه؟

ولی رفتی.....

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می‌بارید

14 سال و 7 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 15 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت

از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت

از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی

بالاتر از خود نپریدم دلم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمر خود

حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه ام برف می نشست

دستی بر آن سپید نکشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن سوی برف بود

رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت

نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد

من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من

خود را شبی در اینه دیدم دلم گرفت

14 سال و 7 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)