آخر راه اومدن با روزگار گره ی کوریه که بخت منه، که تموم اتفاقای بدش شاهد زندگی سخت منه!!! شاید این زخمی که از تو خوردمو از حرارتش زبونه میکشم، یا تموم بی کسی هامو همش فقط از دست زمونه میکشم... بگو بازم هوامو داریو مثل همه منو تنها نمیذاریو، بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراریو، بگو هستی و روی ماه تو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه، آسمون بخت تیره ی من ابری نمیمونه همیشه... من که پشتم به خودت گرمه و باز هر چی این راهو میام نمیرسم، نکنه دستمو ول کردی برم که به هر چی که میخوام نمیرسم، شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی، من به این سادگی دل نمیکنم از تو که منو رها نمیکنی....
1389/09/30 - 17:10 در
خوانندگان
:d
15 سال و 9 ماه و 13 ساعت و 12 دقيقه قبل
15 سال و 9 ماه و 13 ساعت و 11 دقيقه قبل
15 سال و 9 ماه و 13 ساعت و 9 دقيقه قبل