دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙ یه تریلی میخرم تو بشو شاگردم فقط بخواب ... منم به عشق تو ... پشت تریلی مینویسم : بوق نزن شاگردم خوابه

1390/12/01 - 10:09 در میکده
8 ديدگاه
هیــــــــــوا

ey jan u3f ye dastmal bekesh in shisharo agha farhae ma jelosho bebine zano bache daran mardom

14 سال و 7 ماه و 12 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل توسط موبایل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

برای تو شعری خواهم سرود

بی پرده و بی ابهام

واژگانم را

احساس و خیالم را

درون چشم تو خواهم شست

و در حضور خیالت

خواهم گفت :

- تو را دوست می دارم تا مرگ دنیا !!!!!

14 سال و 7 ماه و 12 روز و 4 ساعت قبل
✘ farHad ✘

حرف هایم را باور کن

من

جستجوگرانه حرف هایم را از خاطرات عشق بیرون کشیده ام

این عشق گوژپشت و عصا به دست امروز

همان شور و جنون دیروز است

حرف هایم را باور کن!

حرف هایم را بخواه تا...

نه!

بلند شو و پرده را کنار بزن

اتاق

خیلی تاریک است. ...

14 سال و 7 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

مجنون اگرهم عاشق لیلای دگر بود
در میکده ها جای شراب خون جگر بود
هر کس که ز شیرین بچشد بادة شیرین
در سینه ی او عشق بمانند شرر بود
عشّاق نگر چونکه به میخانه نشینند
با ساغر می ناله کنند چونکه بتر بود
بر سربازار نگویند که فرهاد شده مجنون
شیرین نشود هر که لبش شهد شکر بود
هر ماه نشینی نشود جون مه لیلا
لیلای من آنست که چون ماه و قمر بود
درویش اگر بر در آن خانه نشیند به تمنا
امید بدان بسته که در خانه گهر بود
جانا ! تو به آن عشق جگر سوز نظر کن
دانی که ز هر باده ننوشیم و حذر بود

14 سال و 7 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 45 دقيقه قبل
هیــــــــــوا

قیافه گرفتن نداره منم بلدم..ها..
نمی دانم چه کردی با دل من

که این دل بی قرار بی قرار است

نمی دانم چه گفتی با نگاهت

که چشمانم چنین در انتظار است

فقط یک لحظه جانا در برم باش

که با تو چهار فصلم ،بهار است

به وقت دیدن آن روی ماهت

تپش های دل من بی شمار است

برای من فقط یک لحظه زیباست

و آن هم لحظه دیدار یار است

گر چه با تردید و ترس، همراست

ولی همانند بهار است.

که این دل بی قرار بی قرار است

نمی دانم چه گفتی با نگاهت

که چشمانم چنین در انتظار است

فقط یک لحظه جانا در برم باش

که با تو چهار فصلم ،بهار است

به وقت دیدن آن روی ماهت

تپش های دل من بی شمار است

برای من فقط یک لحظه زیباست

و آن هم لحظه دیدار یار است

گر چه با تردید و ترس، همراست

ولی همانند بهار است.

14 سال و 7 ماه و 11 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبل

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)