دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(8 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
چشم آبی چیه متینا جان؟
14 سال و 6 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبلهیچی ب دل نگیر فقط از اونایی که چشماشون رنگیه خوشم میاد
14 سال و 6 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 40 دقيقه قبلبه خیلی ها میاد ولی به خیلی های دیگه هم نمیاد چشمهای رنگی. خب باید گفت هر چیزی خدا خلق کرده به نوعی زیبایی داره. من به این معتقدم.
14 سال و 6 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 36 دقيقه قبل@•– - Mαт - – سازی بزن ! شعری بخون اندازهی رنگینکمون !
14 سال و 6 ماه و 27 روز و 10 ساعت و 10 دقيقه قبلدستای این خورشیدکُ بذار تو دستِ کهکشون !
وقتِ رسیدنم به تو ، منُ بچین ! منُ بچین !
پروازِ این فوّاره رُ از دلِ حوضِ یخ ببین !
کاری کن از اعجازِ تو دنیا تماشایی بشه !
بذار که شب از بودنت ، یک شبِ رؤیایی بشه !
آوازِ تو ، پروازِ شعر از سینهی این شاعره !
آلودهی ظلمت نشو ! آوازهخونِ باکره !
چرخی بزن ! همْرقصِ من ، جاریشو تا عاشق شُدن !
گُلبو کن آغوشِ منُ تو این شبِ کوکب شکن !
اندوهِ واژگون کنُ شبُ از آینه خط بزن !
بیا که تو چشمای من ، پیدا شه تصویرِ وطن !
آینده رُ از نو بساز ! شادی بیارُ غم بِبَر !
پنجره رُ روشن کن از قاصدکای خوشخبر !
آوازِ تو ، پروازِ شعر از سینهی این شاعره !
آلودهی ظلمت نشو ! آوازهخونِ باکره !
وای بالاخره خطاب زد

14 سال و 6 ماه و 27 روز و 9 ساعت و 57 دقيقه قبلخدایــــــــــــــــــــا ممنون که چشم رنگیا رو افریدی
حرف هایمان از دهان افتاده
14 سال و 6 ماه و 27 روز و 9 ساعت و 53 دقيقه قبلبه سان چایی سرد
در شامگاه زمستان...
تمام لحظه های زندگی را
هزاران هزار بار نشخوار می کنیم
و این جهان است
و این زندگی است
و این ماتم است
که همچون تردی گلبرگ خشک شده ی لای کتاب
تازه مانده است و
ما را میخورد!
قسم به آب و ابر
قسم به خواب و برف
قسم به طعم گس خرمالوی سال پیش
ما
زاده ی مادری به نام "درد"ایم
در دنیایی از ریشه ی پستی
و در جهنمی که مال دنیایی دیگر است.
تمام حضورمان
به اسارت بهت زدگی "درد" رفته است
و قدم هایمان
از سر ناچاری حرام می شوند.
ما موجوداتی درمانده ایم
که آدم برفی ها
آغوششان را
برایمان باز گذاشته اند!
زحمت کشیدی کپی کردی ممنون
14 سال و 6 ماه و 27 روز و 9 ساعت و 29 دقيقه قبلعجبا. حالا بیا مرام بزار. من خیلی از متنامو خودم مینویسم . ای بابا

14 سال و 6 ماه و 27 روز و 9 ساعت و 24 دقيقه قبلعجب !!! پس میگم ساکتی چکار میکنی نگو تو اون ساکتی میشینی این چیزارو مینویسی
14 سال و 6 ماه و 27 روز و 9 ساعت و 22 دقيقه قبل