دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از سماجت تن از حرارت می لب از شکایت یکریز تشنگی پر بود میان تاریکی نسیم گرمی با من نفس نفس می زد و هردو با هم دنبال آب میگشتیم و در سیال خلوت دهلیز نهیب ظلمت ما را دوباره پس می زد هجوم باد دری را به سمت مطبخ بست و هرم وحشت ما رابه سوی ایوان راند میان ایوان چشمم به آب و ماه افتاد که آب جان را پیغام زندگی می داد و ماه شب را از روی شهر می تاراند به روی خوب تو می نوشم ای شکفته به مهر چون روزنی به رهایی همیشه روشن باش سیاهکاران را هان ای سپید سار بلند چون تیغ صبح به هر جا همیشه دشمن باش...{شعر «آب و ماه» اثر – دیوان از }

1390/12/27 - 13:33 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)