دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من زیرِ آوارِ خیالِ نگاهت درد می‌کشم ...#دیدگاه

1391/01/03 - 20:53 در دوره
1 ديدگاه
Herose

من زیرِ آوارِ خیالِ نگاهت درد می‌کشم
نمی‌دانی چه زجری دارد این همه نبودنت
نمی‌دانی
نمی‌دانی که این همه نداشتنت چه بر سرم می‌آورد
کنج دیوار اتاق، میسوزد از ناله‌های پر از سوزِ سکوتِ شبانه هایم
به آغوشم می‌کشد هر شب
به جای تو.,
...کنجِ دیوار..
و من
زانوانِ بی‌ رمقم را
و این بی‌ رمق ها،،،نگاهِ بارانیم را
دیگر هیچ مسکنی
یارای جنگ با دردهایم را ندارد
نه
هیچوقت دیگر نمی‌آید،، که دیدگانم نظاره گر قامتت باشد
هیچوقت دیگر نمی‌آید،، که دستانم ،،لمس صورتِ ترا بچشند
و نه حتی پاهایم،
،توان ایستادن را از خود طرد کردند
می‌دانم نمی‌شود
که حتی برای آنی‌،،،آغوشت گهواریِ درد‌هایِ آرمیده‌ به التهابم باشد
ما مسافر یک زمانیم،،،
می‌دانم
مقصد مان یکی‌ نیست
و نه حتی کوپه هایمان
و نه حتی قطار...
من
۶ ایستگاهِ دیگر پیاده میشوم
اما تو هنوز‌ها در پی‌ داری
می‌دانم که ندیدمت
می‌دانم
اما
به اندازهٔ تمام عمرِ کوتاهم دوستت دارم،،،
و نه حتی یک بار
هزاران بار عاشقت بودم
هستم....
دست روزگار چه سخیف بود
دانهٔ یِ خواستنِ من،، ترا،،
و
دانهٔ یِ خواستنِ مرگ،، مرا
یک زمان کاشت
چه سرنوشت مهیبی
تولدِ مرگِ من
و مرگِ تولدِ عشقِ تو
..........
آخر چه سود از منِ این همه بدونِ تو میبرد ،،سرنوشتم؟؟؟؟؟؟؟
چه تراژدیِ کثی[!]ت ،،تقدیرِ من
میبینی‌؟؟؟؟؟؟؟؟؟
محبوبِ تمام لحظه‌هایِ بارانیِ من
من تمامِ یادِ آغوشِ خیالیت را به یاد نشانده ام
غمت نباشد
ماهه خیالت...پنج خورشید تیرگی‌هایِ من است

14 سال و 5 ماه و 28 روز و 16 ساعت و 40 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)