دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو به من خندیدی / و نمی دانستی / من به چه دلهره از باغچه همسایه / سیب را دزدیم / باغبان از پی من تند دوید / سیب را دست تو دید / غضب آلوده به من كرد نگاه / سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك / و تو رفتی و هنوز / سالهاست كه در گوش من آرام آرام / خش خش گام تو تكرار كنان / می دهد آزارم / و من اندیشه كنان غرق این پندارم / كه چرا / خانه كوچك ما سیب نداشت.

1389/07/06 - 12:07 در حمید مصدق
1 ديدگاه
نیما صابری

:

من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان
می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

15 سال و 11 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 40 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)