جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ گـلـپــری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.
من هستم من این جا هستم تماشایم کنید.))
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 23 ساعت و 15 دقيقه قبلدانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت: (( نه این رسمش نیست. من به چشم هیچ کس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر مرا می آفریدی.)) خدا گفت: (( اما عزیز کوچکم! تو بزرگی بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.))
دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیش تر فکر کند.
سال ها بعد دانه ی کوچک سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچ کس نمی توانست ندیده اش بگیرد سپیداری که به چشم همه می آمد.