جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ گـلـپــری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
یک مشت دانه گندم توی پارچه ای نمناک خیس خوردند جوانه زدند و سبز شدند. کمی که بالا آمدند دورشان را روبانی قرمز گرفت و همسایه ی سکه و سیب شدند.
14 سال و 5 ماه و 23 روز و 4 ساعت و 21 دقيقه قبلبشقاب سبزه آبروی سفره ی هفت سین بود.دانه های گندم خوشحال بودند و خیالشان پر بود از رقص گندم زارهای طلایی. آن ها به پایان قصه فکر می کردند به قرص نانی در سفره و اشتیاق دستی که آن را می چیند. نان شدن بزرگ ترین آرزوی هر دانه ی گندم است.
اما برگ های تقویم تند و تند ورق خورد و سیزدهمین برگ پایان دانه های گندم بود.
روبان قرمز پاره شد و دستی دانه های گندم را از مزرعه کوچکشان جدا کرد. رویای نان و گندم تکه تکه شد. و این آخر قصه بود.
دانه ها دلخور بودند از قصه ای که خدا برایشان نوشته بود.
پس به خدا گفتند: (( این قصه ای نبود که دوستش داشتیم این قصه ناتمام است و نان ندارد.))
خدا گفت: (( قصه شما کوتاه بود اما نا تمام نبود. قصه شما قصه جوانه زدن بود و روییدن. قصه سبزی قصه ای که برای فهمیدنش عمری باید زیست. قصه شما قصه زندگی بود و کوتاهی اش رسالتتان گفتن همین بود. قصه شما اگر چه نان نداشت اما زیبا بود به زیبایی نان.))