جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ✔کتــ☾ــے ... تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
خدا بود و دیگر هیچ نبود،خلقت هنوز قبای هستی بر عالم نیاراسته بود،ظلمت بود،جهل بود،عدم بود،
14 سال و 5 ماه و 22 روز و 13 ساعت و 28 دقيقه قبلسرد و وحشتناک.خدا خالق بود،خالقی که هنوزخلاقیتش مخفی بود.خدا رحمان و رحیم بود، ولی هنوز ابر
رحمتش نباریده بود .خدا زیبا بود،ولی هنوززیبایی اش تجلی پیدا نکرده بود. در عدم چگونه جمال
و جلال و زیبایی اش را بنما یاند؟عدم بود ،ظلمت بود،سکوت وجمود و وحشت بود.اراده خدا تجلی
کرد ،کوه ها ،دریا ها ،آسمانها و کهکشانهارا آفرید.چه انفجار ها ،چه طوفانها ،چه سیلابها،چه غوغا ها که
اساس خلقت شده بودو زندگیبا شور و هیجان زائد الوصفش
به هر سو میتاخت.درختها ،حیوانها،پرندگان به حرکت در آمدند.حیوانات به جنب و جوش و پرندگان به
آواز در آمدندو وجود نغمه شادی آغاز کرد وفرشتگان سرود پرستش سر دادند.
آنگاه خدا انسان را از (حماءمسون)گل تیره رنگ آفریدو اورا بر صورت خویش ساختو روح خود را در
او دمید و این خلقت عجیب را در میان غوغای وجودرها ساخت.
انسان،غریب و نا آشنا ،از این همه رنگها،شکلها،حرکتها و غوغا ها وحشت کردو از هر گوشه به گوشه ای دیگر
می گریخت وپناهگاهی می جست که در آن با یکی از مخلوقات همرنگ شودو در سایه جمع استقرار یابدو از ترس تنهاییو شرم بیگانگی و غیر
عادی بودن به در آید.
به سراغ فرشتگان رفت و تقاضای دوستی و مصاحبت کرد،همه با سردی از او گذشتند و او را تنها گذاشتندو
در جواب الحاح پر شورش سکوت کردند. انسان وحشت زده و دل شکسته با خود نومیدانه گفت:مرا ببین،یک لجن خاکی می خواهد انیس فرشتگان آسمانی شود
پرنده ای یافت در پرواز،که بالهای بلندش را باز می کردو به آرامی در آسمانها سیر می نمود،خوشش آمدو
از اینکه این پرنده توانسته خود را از قید این زمین خاکی ازاد کند ،شیفته شد. اظهار محبت کردو تقاضای دوستی نمود و
گفت:آیا استحقاق دارم که همپرواز تو باشم؟اما پرنده جوابی ندادو به آرامی از او گذشتو او را در تردید و ناراحتی گذاشت.
به حیوانات نزدیک شد،هر یک بلا جواب از او گذشتندو اعتنایی نکردند،خود را به ابر عرضه کرد و خوش داشت
همراه تکه های ابر بر فراز آسمانها پرواز کند،اماابر نیز جوابی ندادو به ارامی گذشت به دریا نزدیک شد و طلب دوستی کرداما در یا با سکوت خود طلب او
را بلا جواب گذاشت. او دست به دامان موج شد و گفت آیا استحقاق دارم که همراه تو
بر سینه دریا بلغزم،از شادی بجوشم ، ازغضب بخروشم،و برچه