دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ و خبــری مـی داد از نـ رفتن ِ تـــو ..

1391/01/19 - 21:33
197 ديدگاه
•– - Mαт - –

شب را دوستـــ ــ ـ دارم …!

چرا که در تاریکـــ ـی ..

چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!

و هر لحظــــــــ ـه ..

این امیـــــ ـد ..

در درونــــــ ــم ریشه می زند:

که آمده ای ..
ولی من ندیده ام !!!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 30 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

براي سر به روي شانه هايت گذاشتن
دلتنگي هايم را بهانه ميكنم ....
و براي در آغوشت كشيدنت
سرماي هوا را .....
تو بگو براي بوسيدن لبهايت
چه چيز را بهانه كنم!!!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 29 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

عبور تو از حوالی چشم های من,

تنها اتفاق غیر منتظره ی

زندگیم بود چراکه من همیشه

منتظــــــــــــــــر ِ

نیــــــــــــــامدنت

بــــــــــــــودم …

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 29 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :

«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …

صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 29 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

درقلبم..

براي هميشه پُلُپ شد

به جرم دوست داشتن هاي بي مورد....

لطفا ديگر سراغ آن نياييد...

حتي بامجوز رسمي ار عقل..!!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 28 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

دلم به حال عشق مي سوزد . . .

زمان می گذرد و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته دردل باقی ماند . . .

حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد . . .

حرفهای نا تمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند . . .

ناگهان لحظه غربت می رسد و تو در میابی که چقدر زود دیر شده . . .

به تکاپو می افتی . . .

در غربت بیابان و در کوچ شبانه پرستوها . . .

در لحظه وصال موج و ساحل دنبال عشق می گردی . . .

دیر شده خیلی دیر . . .

هر روز دوست داشتن را به فردا می انداختی و حالا می بینی دیگر فردایی وجود ندارد . . .

سالها چشمت را به رویش بسته بودی و نمی دانستی . . .

و یا شاید نمی فهمیدی . . .

امروز حقیقت را باور می کنی . . .

اما افسوس که زودتر از آنچه فکر می کردی دیر شده . . .

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 28 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

گاهــــــے دلم برای خودم تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای باورهاے گذشته ام تنگ ميشود
گاهــــــے دلم برای پاكيهاے كودكانه ے قلبم ميگيرد
گاهــــــے دلم از رهگذرانے كه در اين مسيـر بے انتها آمدند و رفتند ، خسته ميشود
گاهــــــے دلم از راهزنانے كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد
گاهــــــے آرزو ميكنم اے كاش
دلــــــی نبود تا تنگ شود
تا خسته شود
تا بشكند ...!!!‬

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم
در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و حال نیستی آرام گریه کردم

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

نیازم دیگر نه آغوشت است نه دستانت نه لبانت نه گیس سیاهت و نه چشم خمارت....
با یک فنجان سکوت تلخ و پاکتی سیگار
فرو میبرم حماقتم را که دوستت داشتم....‬

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

چرا این قلــب من خــاموش باشـــد؟!

اگر خــورشیـد را عشقت بیفروخت...

اگر دنیـــا ســرای این دو روز اســت...

چرا نفس حریصم در عطش سوخت؟!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 26 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

عطرها بی رحم ترین عناصر زمینند …

بی آنکه بخواهی

می برندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی !

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

ما هم مثل نگاري داشتيم

اين چنين خوار نبوديم داشتيم

اي كه مارا دركوله بار ديده اي با پشت

اين را نبين ماهم داشتيم

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

هر روز این عشق یکطرفه را طی میکنم

یکبار هم تو گامی بدین سو بردار

نترس

جریمه اش با من...‬

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

دست به صورتم نزن

می ترسم بیفتد..

نقاب خندانی که بر چهره دارم! و بعد ..
...
سیل اشک هایم تو را با خود ببرد ..

و باز ..

من بمانم و تنهایی . .

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

صدای پیانو می آمد
خیال می کردم عاشقم
پیانو قطع می شد
می گفتم فریب خورده ام
پیانو ِ لعنتی
سنگین تر از آن بود که جا به جایش کنم...

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 23 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی كسیو نداری !!! كه بهت فكر كنه,!! اینجاست كه : میفهمی برخلاف شلوغیه درونت!! چقدر تنهایی!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 21 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

شخصیت منو با بر خوردم اشتباه نگیر!!! شخصیت من چیزیه كه من هستم!!! اما برخورد من بستگى داره به اینكه تو كى باشى...!؟!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 21 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید


ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟


زنده را تا زنده است قدرش بدان


ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 20 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

کاش گاهی مرد بودم....

می شد تنهاییم را.........

به خیابان بیاورم................
.
سیگاری دود کنم.......................

و نگران نگاه های مردم نباشم..................

کاش گاهی مرد بودم....................................

می شد شادی ام را............................................

به کوچه ها بری...........................................................

با صدای بلند بخندم..............................................................

و هیچ ماشینی.....................................................................

برای سوار کردنم.......................................................................

ترمز نکند.........................................................................................

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 20 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

تــو بــه افــتــادن مــن در خــیـابـان خــنــدیـدی
ومـن تـمـام حـواسـم بـه چـشـمـان مـردم بـود
کــــــه عــــاشــــق خــــنــــده ات نـــشــــونــد

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 20 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

من با دروغ هايت مشكلي ندارم,
فقط به شعورم توهين نكن .‬

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 17 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

ریاضیات پایه

صورتت هرچقدر هم زیبا باشد

مخرجت که به بی نهایت میل کند

در کسری از ثانیه

هیچ می شوی ...

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

...چاره ای نیست

آدم ها بی آن که جدا شده باشند

از هم دور می شوند

و رود خانه در شاخه های منشعبش

زودتر خشک خواهد شد...

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

زنــــدگــي به مـن آموخـــت هيـــچ کــــــس شبيه حرفهايـــش نـيـسـت...... من به هر تحقـــــیری که شدم با صدای بلند خنــــــدیدم... نام مرا گذاشتند "با جنـــــــبه" بی انکه بدانند : خندیدم تا کسی صـــــدای شکسته شدن قلبــــم را نشنود...
دیدگاه · 4 دقیقه قبل

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری


جبران خليل جبران

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

من گمان مي کردم
دوستي همچون سروي سرسبز
چارفصلش همه آراستگي ست
من چه مي دانستم
هيبت باد زمستاني هست
من چه مي دانستم

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

کمی آن سوتر بایست

چشم هایت را ببند

نخواه به لبخندت پاسخ دهم..

از عشق حرفی نزن

نه...نه....نه!

هرگز نگو که دوستت دارم

همیشه این جمله به عشق می انجامد

تو را

پاکتر و ساده تر می خواهم

بدون آنکه غرض عشق ورزیدن باشد

تو را

به نجابت یک دوستی می خواهم

زلال و ماندگار!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

عزیز بارانی ام دلم از همه دنیا گرفته است !
جای پایت روی قلبم سنگینی می کند
کاش می دانستی که من هم پا به پای تو تمام روزهای بارانی را گریسته ام ...‬

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

ديشب از دلتنگيت بغضي گلويم را شکست / گريه اي شد بر فراز آرزوهايم نشست / من نگاهت را کشيدم روي تاريخ غزل / تا بماند يادي از روزي که بر قلبم نشست

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 15 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

هر که آید گوید:

کن، است

آرام است

چند سالی است که می گریم

در پی

ولی ای کسی می دانست

چند

بین ما است

و

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 14 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

خـــــودت باش... جوری که لازم نباشه یه عمر فیلم بازی کنی . . .

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 14 دقيقه قبل
•– - Mαт - –

من کــــه فـرامـوشتـــــــ کــــــرده ام ! امـــــا ایـن بغــــض جـاخـوش کــــــرده در گــلویـــــــم دائــــما" ، بهـــانـه اتــــــــ را مے گـــیرد !!

14 سال و 5 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 10 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)