دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

.. درويشي قصه زير را تعريف مي كرد: ........ ...

1391/01/19 - 22:50 در دوره
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

..
درويشي قصه زير را تعريف مي كرد:

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود.

وقتي مُرد همه مي گفتند

به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل او حتما ًبه بهشت مي رود.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فراگير نرسيده بود و استـقبال

از او با تشريفات مناسب انجام نشد.

فرشته نگهباني كه بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به فهرست نام ها

انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد.

در جهنم هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي نمي خواهد هر

كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود.

مَرد وارد شد و آنجا ماند . . .

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته نگهبان را

گرفت و گفت:

« اين كار شما تروريسم خالص است! »

نگهبان كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟

شيطان كه از خشم قرمز شده بود گفت:

« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وكار و زندگي ما را به هم زده.

از وقتي كه رسيده

نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و دلشان مي رسد.

حالا همه دارند درجهنم با هم گفت و گو مي كنند

يكديگر را در آغوش مي كشند و مي بوسند.

جهنم جاي اين كارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد!! »

وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت:

« با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي

خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند! »

14 سال و 5 ماه و 17 روز و 9 ساعت و 58 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)