دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی این شعر را می خوانی ، یادت بیاید / کسی دور از تو ... دارد با خودش کلنجار می رود / تا خواب را از تو نپراند ... ! (هومن شریفی)

1391/01/23 - 00:35 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

دنیای من از تو محروم است

دنیایی که گاه و بی گاهش را / گرفته است / از تو

دنیای مترسک زده ام / کاه گرفته است

و تو / سوزن شده ای / میان چشم های ضعیفم

که باید برای نخ دادن به تو

به چشم های دیگری اعتماد کنم

دلم میخواهد پیراهن سفیدم را بپوشم

که به خنده های تو بیایم

و صورتم آنقدر در گیر تو باشد

که جای راه / از بیراهه سر دربیاورم

دلم میخواهد / جا در جا / در تخته ی تو / شش و بش بیاورم

تو در خانه خالی من بنشینی و من در جفت خال / چشم های تو

از تاس ها و التماس ها /بیفتم

دلم را ... ولش کن

بیا در همین خانه

در همین خانه

که آنقدر صمیمانه است

که مشروبش را روی زمین سرو می کنند

بی حرف و بی ورق

بی تخته و بی تختخواب بیا

می خواهم تو / با پریای شاملو برقصی و من

با فروغ از تو بگویم

آنقدر که در شعر / از من ، جز تو نماند .........

.

.

از آسمان چه پنهان / صورت تو

مستعد ِ تمام ابرهایست که از بلوغ ِ باران

به چشم های من پناه آورده اند / تا گریه ام بی دلیل نباشد

.

.


اصلا باز هم ولش کن ...



بگذار دنیای من همین چند خط بیشتر نباشد :



سیگار های شبانه ... حرف های اتفاقی ...





چتری که جز برای دو نفر / باز نمی شود ...





آنقدر بارانی ات به تنت می آید که باور کن




باران برای تو / با سر می آید ........


بیا قدم بزنیم ... سیگار از من ، باران از تو







هومن شریفی

14 سال و 5 ماه و 11 روز و 1 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)